مهرماه 98

خرید بک لینک

سال تحصیلی جدید شروع شد امروز جمعه 5 مهرماه هست من و تو و دادشت خونه هستیم بابات رفته خونه مامان جون. چند روز که به مدرسه میرید تو دخترکم کلاس سوم و تو پسرکم پیش دو. امروز روزخوبی نبود.صبح که میشه انگار همه طلبکارن. امروز دعوا مفصلی شد فقط فقط بخاطر شما دو تا. اول از تو پر شروع شد بعد تو دختر شروع کردی و بعد هم ما دو تا به جون هم افتادیم. نمیدونم دخترم چرا میخوای خودت را حرص بدی بقیه هم را حرص بدی. عادته اینه خدا کنه بزرگ این عادت زشت ازت بیرون بره چون خودت ضربه میخوری. اما از مدرسه بگم. اسم معلمتون خانم عسکری هست خیلی دوسش داری انشا الله تا آخر سال اینجوری باشه خودم هم فکر می کنم یه کم بهتر شدی . اسم معلم تو پسرم خانم پاکروان هست بسیار خانم مهربانی هست. دو تائیتون خوبین فقط وقتی می خواین برین مدرسه نمیدونم چرا به زور میرید جرا؟ آرزو به دل موندم مثل بچه های مردم صبح با شادی بلند بشین لباساتون بپوشین برین مدرسه نه اینکه به زور من لباس تنتون کنم برین. همیشه تو پله یکینون دارین گریه می کنید میرید مدرسه. انشاءالله بزرگ میشد همه چی درست میشه. امروز خورشت بادمجان داریم پسرکم دوست نداره ولی چاره ای نیست

زندگي كن...

ما را در سایت زندگي كن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:27

صفحه بندی